تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 يَحشَرُ المؤذّنونَ مِن اُمَّتي مَعَ النَّبييّن و الصدّيقين و الشُّهداءِ . پيامبراکرم (ص)

متن کامل وبلاگ namazdps

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 13:32  توسط محمد جواد مسجدی  | 

عبادت و عبوديّت

بسم اللّه الّرحمن الرّحيم

عبادت چيست؟
عبادت، هدف آفرينش ماست. قرآن مى‏فرمايد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (1)
كارهايى را كه انجام مى‏دهيم، اگر براى رضاى خدا باشد، عبادت است؛ گرچه مانند كسب و كار، تحصيل علم، ازدواج و يا خدمت به مردم، براى رفع نيازهاى خود يا جامعه باشد.
آنچه يك امر را عبادت مى‏كند، آنست كه به انگيزه‏اى مقدس انجام شود و به تعبير قرآن رنگ خدايى «صبغة اللّه» (2) داشته باشد
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:59  توسط محمد جواد مسجدی  | 

فطرت و عبادت

بعضى كارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پايه فطرت؛ آنچه عادت است هم مى‏تواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم مى‏تواند بى‏ارزش باشد، مانند عادت به سيگار. اما اگر امرى فطرى شد، يعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاكى كه خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام شد، همواره با ارزش است.
امتياز فطرت بر عادت آنست كه زمان و مكان، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تأثيرى ندارد و هر انسانى از آن جهت كه انسان است آن را دارا مى‏باشد؛ مانند علاقه به فرزند كه اختصاص به نسل و عصر خاصّى ندارد و هر انسانى فرزندش را دوست مى‏دارد. (3) اما مسائلى مانند شكل و فرم لباس يا غذا، از باب عادت است و در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف، متفاوت است. در بعضى مناطق، چيزى مرسوم است كه در جاهاى ديگر رسم نيست.
عبادت و پرستش نيز يكى از امور فطرى است و لذا قديمى‏ترين، زيباترين و محكم‏ترين آثار ساختمانىِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتكده‏ها و آتشكده‏هاست.
البتّه در شكل و نوع پرستش‏ها تفاوت‏هاى زيادى ديده مى‏شود. يكى تفاوت در معبودها كه از پرستشِ سنگ و چوب و بت‏ها گرفته تا خداى عزيز، و يكى در شكل و شيوه عبادت كه از رقص و پايكوبى گرفته تا عميق‏ترين و لطيف‏ترين مناجات‏هاى اولياى خدا تغيير مى‏كند.
هدف انبيا نيز ايجاد روح پرستش در انسان نبوده، بلكه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و شكل عبادت بوده است.
هزينه‏هاى سنگينى كه در ساختمان كليساها، كنيسه‏ها، معابد هندوها و مساجد صرف مى‏شود، مقدس شمردنِ پرچم، وطن و قهرمانان ملّى، ستايش كمالات و ارزشهاى افراد و حتى اشياء، همه وهمه جلوه‏هايى از روح پرستش در وجود آدمى است.
آنها هم كه خدا را پرستش نمى‏كنند، يا مال و مقام يا همسر و فرزند، يا مدرك و مكتب و راه و روش خود را مى‏پرستند و در راه آن تا مرز جانفشانى و دلباختگى پيش مى‏روند و هستى خود را فداى معبودشان مى‏سازند. پرستش در انسان يك ريشه عميق فطرى دارد گرچه انسان خود از آن غافل باشد، به قول مولوى:
همچو ميل كودكان با مادران
سِرّ ميل خود نداند در لبان
خداوند حكيم هر ميل و غريزه‏اى را در انسان قرار داده، وسيله ارضاء و تأمين آن را نيز در خارج ايجاد كرده است. اگر تشنگى در انسان پيدا مى‏شود، آب آفريده و اگر گرسنگى هست، غذا نيز هست. اگر غريزه جنسى در انسان قرار داده، براى او همسر خلق كرده و اگر قوّه شامّه آفريد، بوئيدنى‏ها را نيز آفريد.
يكى از احساسات عميق انسان ميل به بى‏نهايت، عشق به كمال و علاقه به بقاست و رابطه با خداوند و پرستش او، تأمين كننده اين تمايلات فطرى است. نماز وعبادت، رابطه انسان با سرچشمه كمالات، اُنس با محبوب واقعى وپناهندگى به قدرت بى‏نهايت است
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:58  توسط محمد جواد مسجدی  | 

ريشه پرستش

كيست كه خداوند را با اوصاف و كمالاتِ بى پايانش بشناسد، اما سر تسليم و خضوع فرو نياورد؟ قرآن از طريق داستان‏ها و تاريخها، نشانه‏هايى از قدرت و عظمت او را براى ما بيان مى‏دارد.
مى‏فرمايد: خداوند به مريمِ بى‏همسر فرزند داد. رود نيل را براى موسى شكافت و فرعون را در آن غرق كرد. انبيا را با دست خالى بر ابرقدرت‏هاى زمان خود پيروز كرد و بينى طاغوت‏ها را به خاك ماليد.
اوست كه شما را از خاكِ بى جان آفريد و مرگ و حيات و عزّت و ذلّتِ شما بدست اوست.
كيست كه ضعف و ناتوانى و جهل و محدوديت خود و خطرات و حوادثِ پيش‏بينى شده و نشده را درك كند، ولى احساس نياز به قدرت نجات دهنده‏اى نكند و سر تسليم خم نكند؟
قرآن در لابلاى آيات، ضعف انسان را به او گوشزد مى‏كند و مى‏گويد: تو هنگام تولّد هيچ نمى‏دانستى و هيچ آگاهى نداشتى، يكپارچه ضعف بودى، چنانكه پس از قدرت هم باز رو به ضعف مى‏روى.
تو هر لحظه مورد تهديد انواع خطرات هستى.
اگر حركت زمين كُند شود و شب يا روز ثابت بمانند، كيست كه حركت آن را تند كند و تغييردهد؟
اگر آبها به عمق زمين فرو رود، كيست كه براى شما آب گوارا بياورد؟ (4)
اگر بخواهيم آب آشاميدنى شما را تلخ و شور قرار مى‏دهيم. (5)
اگر بخواهيم درختان را براى هميشه خشك مى‏گردانيم. (6)
اگر بخواهيم دائماً زمين را لرزان و متزلزل قرار مى‏دهيم. (7)
اينها ودهها نمونه ديگر را قرآن ذكر مى‏كند تا انسان را از غفلت به در آورد وغرورش را بشكند وبه عبادت وتذلّل در برابر آفريدگار وادارد
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:58  توسط محمد جواد مسجدی  | 

عمق پرستش

پرستش، عملى است كه ما ظاهراً آن را يك نوع خضوع مى‏بينيم، اما عمق زيادى دارد.
پرستش برخاسته از جان است، برخاسته از معرفت است، برخاسته از توجه است، برخاسته از تقدّس است، برخاسته از ستايش است، برخاسته از نيايش است، برخاسته از التجا و استعانت است، برخاسته از عشق به كمالات معبود است.
آرى، پرستش عملى است در ظاهر ساده، ولى تا مسائل فوق نباشد، آن پرستش از انسان سر نمى‏زند. پرستش يعنى دل كندن از ماديّات و پرواز دادن روح، پا را فراتر از ديدنى‏ها و شنيدنى‏ها نهادن. پرستش تأمين كننده عشق انسان‏هاست كه گاهى با ثنا و ستايش و زمانى با تسبيح و تقديس و پاره‏اى اوقات با شكر و اظهار تسليم، ادب خود را نسبت به پروردگارش اظهار مى‏دارد.

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:57  توسط محمد جواد مسجدی  | 

بى‏تفاوتى نسبت به عبادت

حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: اى انسان! چشمت روشن، اگر با گذشت اين همه سال از عُمرت (وبا داشتن اين همه استعداد، قابليت، امكانات، عقل، علم و وحى)، باز هم مثل حيوانى در چراگاهى گامى نهى و خوابى كنى. (8)
آرى، تمدن و تكنولوژى و پيدايش و پيشرفتِ ابزار جديد، زندگى را راحت‏تر كرده و رفاه و آسايش را به ارمغان آورده است، ولى مگر كمال انسان در كسب همين رفاه مادى است؟
اگر چنين باشد، حيوانات كه در خوراك و پوشاك و مسكن و ارضاى شهوت از انسان جلوترند!
در خوراك بهتر و بيشتر و راحت‏تر مى‏خورند و نيازى به پختن و آماده كردن ندارند!
در پوشاك، دوختن و شستن و اطو كردن ندارند!
در شهوت، بدون گرفتارى و مشكلى، خود را ارضاء مى‏كننددر تأمين مسكن، چه بسا پرندگان و حشراتى كه تكنيك آنها در ساختِ لانه و آشيانه، انسان را به تعجّب وامى‏دارد.
اصولاً آيا اين پيشرفتِ تكنولوژى، موجب رشد انسانيّت هم شده است؟
آيا فسادهاى فردى و اجتماعى كم شده است؟
آيا اين آسايش، آرامش هم آورده است؟
به هر حال همانگونه كه اگر دستِ انسان را در دستِ رهبران معصوم و عادل نگذاريم، به انسانيّت ظلم شده است، اگر دل انسان هم با خدا گره نخورد به مقام انسانيّت توهين شده است
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:57  توسط محمد جواد مسجدی  | 

مدار عبادت، رضاى خدا

همانگونه كه كرات آسمانى و زمين در عين حركت‏هاى مختلفِ وضعى و انتقالى، همواره مدار ثابتى دارند، عبادات نيز با همه شكلها و صورت‏هاى مختلفشان بر مدار ثابتى قرار دارند كه آن رضاى خداوند است، گرچه شرائط زمانى و مكانى، فردى و اجتماعى نوعِ حركت در اين مدار را تعيين مى‏كنند.
مثلاً مسافرت، نماز را دو ركعتى مى‏كند و بيمارى، شكل نماز را تغيير مى‏دهد، اما نماز دو ركعتى و يا شكسته نيز نماز است و بر مدار ياد خدا و رضاى او و انجام فرمان او قرار دارد. «وَأَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى» (9)
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:57  توسط محمد جواد مسجدی  | 

روحيه عبادت

عبادت، غذاى روح است وبهترين غذا آنست كه جذب بدن شود، بهترين عبادت نيز آنست كه جذب روح شود، يعنى با نشاط وحضور قلب انجام گيرد. غذاى زياد خوردن كارساز نيست، غذاى مفيد خوردن مهّم است.
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به جابربن عبداللّه انصارى فرمود: «اِنَّ هذَا الدّينَ لَمَتينٌ فَاَوْغِل فيهِ بِرِفْقٍ وَلا تُبَغِّضُ اِلى‏ نَفْسِك عِبادَةَ اللَّهِ» (10) همانا دين خدا استوار است، پس نسبت به آن مدارا كن (و زمانى كه آمادگى روحى ندارى عبادت را بر خود تحميل نكن) كه عبادت در نزد تو مبغوض شود.
در حديث ديگرى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏خوانيم: «طُوبى‏ لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها» (11) خوشا به حال كسى كه به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبى در بر گيرد
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:56  توسط محمد جواد مسجدی  | 

ميانه‏روى در عبادت

هنگامى روحيه عبادت وپرستش زنده مى‏ماند كه انسان در انجام آن ميانه‏رو باشد، لذا در كتب حديث، رواياتى با عنوان: «باب‏الاقتصاد فى‏العبادة»، نقل شده است. (12)
انسان وقتى سالم است كه ميان اندامش تناسب باشد و اگر عضوى بزرگتر يا كوچكتر از حدّ معمول باشد، ناقص‏الخلقه به حساب مى‏آيد. در امور معنوى نيز انسان بايد ارزشها را بطور هماهنگ در خود پرورش دهد. به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله خبر دادند كه گروهى از امّت تو بخاطر عبادت، همسر و فرزند را رها كرده و به مسجد آمده‏اند. پيامبر فرياد برآورد كه اين راه و روش من نيست، من خودم با همسرم زندگى مى‏كنم و در منزل ساكنم، هر كس غير از اين عمل كند از من نيست. (13)
امام صادق‏عليه السلام داستانِ مسلمانى را نقل مى‏كند كه همسايه مسيحى داشت و مسلمان شد. اين مسلمان هنگام سحر او را بيدار كرد و به مسجد آورد و به او گفت: نماز شب بخوان تا صبح شود. هنگام صبح گفت: نماز صبح بجاى آور و پس از آن تا طلوع آفتاب دعا بخوان. سپس تا وقت نماز ظهر قرآن بخوان و بدينگونه يك شبانه روز او را با نماز و قرآن و دعا پر كرد.
مسيحى كه به خانه بازگشت، دست از اسلام برداشت و ديگر پاى به مسجد نگذاشت. (14) آرى اينگونه افراط و زياده‏روى در عبادت، مردم را فرارى مى‏دهد.
استاد شهيد مرتضى مطهرى نقل مى‏كند كه عمروعاص دو پسر داشت؛ يكى طرفدار حضرت على‏عليه السلام شد و ديگرى طرفدار معاويه. روزى پيامبر به فرزند خوب عمروعاص (عبداللّه) فرمود: شنيده‏ام كه تو شبها را به عبادت و روزها را به روزه مى‏گذرانى، گفت بله يا رسول اللّه، پيامبر فرمود: من اين راه را قبول ندارم. (15)
در روايات مى‏خوانيم: «اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَاِدْباراً» (16) روح انسان، گرايش و فرار دارد. هرگاه رو مى‏كند و گرايش دارد بهره‏گيرى كنيد و هرگاه آمادگى ندارد به او فشار نياوريد كه ناخودآگاه عكس العمل منفى نشان مى‏دهد.
در سفارشات اسلامى آمده كه اوقات خود را چهار قسمت كنيد و سهمى را براى تفريح و لذّت بگذاريد كه اگر اينگونه عمل كرديد براى كارهاى ديگر نشاط خواهيد داشت. (17)
قرآن كريم به يهوديانى كه در روز استراحت و تعطيل، به سراغ ماهيگيرى و كار مى‏رفتند عنوان متجاوز مى‏دهد: «وَ لَقَد عَلِمْنَا الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِى السَّبْتِ» (18) ما از متجاوزين روز شنبه (كه حريصانه به سراغ كار مى‏رفتند) آگاهيم.
به هر حال حفظ نشاط و روحيه در عبادت، يك اصل است كه با ميانه‏روى حاصل مى‏شود
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:56  توسط محمد جواد مسجدی  | 

مديريت در عبادت

مديريت تنها در مسائل اجتماعى و اقتصادى و سياسى نيست، بلكه امور عبادى نيز نياز به مديريت دارد.
در مديريت اصولى مطرح است: برنامه‏ريزى و طرح كار، گزينش نيروى كارآمد، انضباط و نظارت، تشويق و كنترل و امثال اينها. در عبادت نيز بايد اين اصول رعايت شود تا موجب رشد و كمال شود.
نماز يك طرح معيّن دارد، با تكبير آغاز مى‏شود و با سلام تمام. تعداد ركعات و ركوع و سجودش مشخّص است. اوقات انجام آن مخصوص، و جهت آن رو به قبله است.
امّا طرح تنها كافى نيست، اقامه و اجراى آن نيز نياز به گزينشِ امام جماعتى جامع و جامعه‏نگر دارد. بايد مردم را از طريق آداب و اخلاق و نظافت و نشاط به نماز و مسجد ترغيب و تشويق كرد. بايد نظم و هماهنگى در صفوف جماعت و تبعيت از امام جماعت مراعات شود و به هر حال مديريتى كامل را مى‏طلبد تا به بهترين نحو پياده شود
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:56  توسط محمد جواد مسجدی  | 

عبادت، داروخانه شبانه‏روزى

هر كس در هر لحظه و در هر شرايطى بدون هيچ وقت قبلى و واسطه‏اى مى‏تواند با خدا ارتباط برقرار كند. هر چند اوقاتى مخصوص از قبيل هنگام سحر، غروب جمعه، پس از خطبه‏هاى نماز جمعه، هنگام نزول باران و يا شب قدر، دعا و عبادت حال ديگرى دارد، اما دعا و نيايش اختصاصى به اين اوقات ندارد.
عبادت در هر حال داروى غفلت و نسيان و عصيان است. «أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكرِى» (19) مايه آرامش و اطمينان خاطر و زدونِ اضطراب‏ها و دل‏نگرانى‏هاست. «اَلا بِذكرِاللّهِ تَطمَئنُّ القُلُوب» (20)
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:55  توسط محمد جواد مسجدی  | 

عبادت، مايه آرامش

شما طاغوت‏هاى قُلدر و سرمايه‏داران بزرگ و صاحبان علم و صنعت و تكنولوژى را مى‏شناسيد، ولى آيا از آنها آرامش هم سراغ داريد؟
آيا جوامع غربى امروز در آرامش روحى و روانى بسر مى‏برند؟
آيا قدرت و صنعت و ثروت براى بشر امروز، صلح و دوستى و اطمينان خاطر و آرامش به ارمغان آورده است؟
اما عبادت و اطاعت خدا، براى اولياى خدا چنان حالتى بوجود مى‏آورد كه در هيچ شرايطى دچار اضطراب نمى‏گردند. در اينجا مناسب است دو خاطره از رهبر كبير انقلاب اسلامى امامخمينى‏قدس سره نقل كنم:
بدنبال فرار شاه از ايران، با آنكه هنوز نوكر بى اختيارش شاپور بختيار حكومت مى‏كرد، امام خمينى تصميم گرفت بعد از پانزده سال تبعيد به كشورش باز گردد. خبرنگار در هواپيما از ايشان سؤال مى‏كند: اكنون چه احساسى داريد؟ مى‏فرمايد: هيچ!
در حالى كه در آن زمان ميليون‏ها ايرانىِ عاشق، نگرانِ جان امام بودند، امام با آرامش خاطر در هواپيما مشغول نماز شب و ذكر خدا بودند. اين آرامش تنها بخاطر ياد اوست.
خاطره ديگر كه از فرزند امام مرحوم حاج سيّد احمد آقا شنيدم آنست كه روز فرار شاه از ايران، دهها خبرنگار و عكاس از سراسر دنيا در منزل امام در پاريس اجتماع كرده بودند تا سخنان امام را به دنيا مخابره كنند. امام روى صندلى ايستاد، چند كلمه‏اى سخن گفت، سپس رو به من كرد و پرسيد: احمد، آيا ظهر شده است؟ گفتم بله، امام بدون معطّلى سخن خود را قطع كرد و براى نماز اوّل وقت از صندلى پايين آمد. همه گيج شدند كه چه خبر شده است، گفتم: امام نمازش را اوّل وقت مى‏خواند.
آنچه امام در پاريس انجام داد درسى بود كه از پيشوايش امام رضاعليه السلام آموخته بود. در تاريخ آمده، رهبر گروه صابئين كه نامشان در قرآن آمده است، دانشمندى مغرور و متعصّب بود. هر بار كه با امام رضاعليه السلام به گفتگو مى‏نشست زير بار نمى‏رفت، تا آنكه در جلسه‏اى چنان تار و پود افكارش در هم ريخت كه گفت: اكنون قلبم نرم شد و منطق شما را پذيرفتم. در اين هنگام صداى اذان بلند شد، امام رضاعليه السلام به قصد نماز جلسه را ترك كردند، دوستان امام هر چه اصرار كردند كه اگر لحظاتى جلسه را ادامه دهيد او و تمام پيروانش مسلمان مى‏شوند، فرمودند: نماز اوّل وقت مهم‏تر از بحث است، او اگر لايق باشد بعد از نماز هم مى‏تواند حق را بپذيرد. دانشمندِ صابئى كه اين صلابت و قاطعيت و تعبّد و عشق به حق را در امام ديد بيشتر علاقمند شد. (21)
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:55  توسط محمد جواد مسجدی  | 

عبادت و دريافت‏ها

عبادت، وسيله دريافت امدادها و الطاف الهى است.
«
وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى‏ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» (22)
آن قدر عبادت كن تا به درجه يقين برسى.
حضرت موسى براى دريافت كتاب آسمانى تورات، چهل شبانه روز در كوه طور به عبادت و مناجات پرداخت و پيامبر گرامى اسلام براى دريافت وحى مدّت‏هاى طولانى در غار حرا به عبادت مشغول بود. در روايات آمده است: «مَنْ اَخْلَصَ الْعِبادَة لِلّهِ اَرْبَعينَ صَباحاً ظَهَرتْ يَنابيعُ الْحِكْمةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ» (23) هر كس چهل شبانه روز تمام كارهايش رنگ عبادت و خلوصداشته باشد، خداوند چشمه‏هاى حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏سازد.
آرى عبادتِ خالصانه، دانشكده‏اى است كه چهل روزه فارغ التحصيلانى حكيم پرورش مى‏دهد كه حكمت را از سرچشمه الهى دريافت و به ديگران تحويل مى‏دهند
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:54  توسط محمد جواد مسجدی  | 

تأثير متقابل ايمان و عبادت

چنانكه ايمان، انسان را به عبادت مى‏كشاند، عبادت نيز در عمق بخشيدن به ايمان مؤثر است. همانند ريشه‏اى كه آب و غذا را به برگ‏هاى درخت مى‏رساند و متقابلاً برگها حرارت و نور را به ريشه منتقل مى‏كنند. آرى هر چه عبادت بهتر وبيشتر شود، اُنس انسان به معبود بيشتر مى‏شود
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:54  توسط محمد جواد مسجدی  | 

فلسفه عبادت در قرآن

قرآن فلسفه نماز را ياد خدا مى‏داند؛ «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى » (24)
و ذكر خدا را مايه آرامش دلها؛ «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (25)
و نتيجه آرامش دل را پرواز به ملكوت. «يَأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى‏ رَبِّك» (26)
قرآن در مواردى ديگر، دليل عبادت را تشكر از خداوند مى‏داند:
«
اُعْبدوُا رَبَّكُمْ الَّذى خَلَقكُم» (27)
پرستش كنيد پروردگارتان را كه شما را آفريد.
«
فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ» (28)
پس پروردگار اين خانه (كعبه) را پرستش كنند كه آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.
در بعضى آيات به نقش تربيتى نماز اشاره شده است:
«
إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ» (29)
همانا نماز انسان را از زشتى‏ها و مُنكرات باز مى‏دارد.
نمازگزار ناچار است كه بخاطر صحّت نماز و يا قبول شدن آن، يك‏سرى دستوراتِ دينى را مراعات كند كه رعايت آنها خود زمينه‏اى قوى براى دورى از گناه و زشتى است. آرى كسى كه لباس سفيد بپوشد، طبيعى است كه روى زمينِ آلوده و كثيف نمى‏نشيند.
قرآن بدنبال سفارش به نماز مى‏فرمايد:
«
إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَات» (30)
همانا كارهاى شايسته، گناهان را از بين مى‏برندپس نماز يك توبه عملى از گناهان گذشته است و خداوند با اين آيه به گنهكار اميد مى‏دهد كه اگر به كارهاى شايسته همچون نماز و عبادت روى بياورد بديهايش محو مى‏شود.

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:54  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نماز در كلام على‏عليه السلام

حضرت على‏عليه السلام بارها در نهج‏البلاغه از نماز و ياد خدا سخن به ميان آورده كه در كتابى به نام «نماز در نهج‏البلاغه» گردآورى شده است. ما در اينجا جملاتى را در مورد فلسفه ذكر و ياد خدا كه مهمترين مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مى‏كنيم:
مى‏فرمايد: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة» (31) خداوند ذكر و يادش را صيقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگين با ياد خدا شنوا و چشم‏هاى بسته با ياد او بينا شوند.
آنگاه حضرت در مورد بركات نماز مى‏فرمايد:
«
قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِكَة وَ نُزّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الكِرامات» فرشتگان آنان را در بر مى‏گيرند و آرامش بر آنان نازل مى‏شود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جايگاه خوبى برايشان آماده مى‏شود.
در خطبه‏اى ديگر مى‏فرمايد:
«
و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق» (32) نماز گناهان را مثل برگ درختان مى‏ريزد و گردن انسان را از ريسمان گناه آزاد مى‏كند.
آنگاه در ادامه، تشبيهى جالب از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل مى‏فرمايد كه: نماز همچون جوى آبى است كه انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آيا ديگر آلودگى باقى مى‏ماند؟
در خطبه 196 گوشه‏هايى از مفاسد اخلاقى همچون كبر و سركشى و ظلم را برمى‏شمرد و سپس مى‏فرمايد: درماين اين مفاسد نماز و روزه و زكات است. آنگاه در مورد آثار نماز مى‏فرمايد:
«
تَسْكيناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشيعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَةً لِلْخَيْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِكْرك» نماز به همه وجود انسان آرامش مى‏بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مى‏گرداند، نفس سركش را رام، دلها را نرم و تكبر و بزرگ‏منشى را محو مى‏كند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهايى، ياد تو موجب انس و الفت آنها مى‏شود.
البتّه روشن است كه همه مردم چنين بهره‏هايى را از نماز ندارند، بلكه تنها گروهى هستند كه شيفته نماز و ياد خدا هستند و آن را با تمام دنيا عوض نمى‏كنند
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:53  توسط محمد جواد مسجدی  | 

آثار و بركات عبوديّت و بندگى

1- احساس غرور و افتخار
امام زين العابدين‏عليه السلام در مناجات خود مى‏گويد: «اِلهى‏ كَفى‏ بى‏ عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَك عَبْداً» (33) همين افتخار مرا بس كه بنده تو باشم.
چه افتخارى از اين بالاتر كه انسان با خالق خود سخن بگويد و او كلام انسان را بشنود و بپذيرد!
در اين دنياى ناچيز، اگر مخاطب انسان شخصى بزرگ و دانشمند باشد، انسان به وجود او افتخار و از مصاحبت با او احساس غرور مى‏كند و از اينكه زمانى شاگرد فلان استاد بوده است بر خود مى‏بالد.
2-
احساس قدرت
كودك مادامى كه دستش در دست پدرى قوى و مهربان است احساسِ قدرت مى‏كند، امّا اگر تنها شود هر لحظه ترس و دلهره دارد كه ديگران او را آزار دهند.
انسانى كه متّصل به خدا شد، در برابر ابرقدرت‏ها و طاغوت‏ها و مستكبرين احساس قدرت مى‏كند.
3-
احساس عزّت
عزّت به معنى نفوذناپذيرى است. در مكتب انبيا تمام عزّت‏ها از آنِ خداست، چنانكه همه قدرت‏ها از اوست. لذا قرآن از كسانى كه به سراغ غير خدا مى‏روند انتقاد مى‏كند كه آيا از غير خدا عزّت مى‏خواهيد؟ (34)
طبيعى است كه اتصال به عزيزِ مطلق و قدرت بى‏نهايت، به انسان عزّت مى‏دهد. چنانكه كلماتى همچون «اللّه اكبر» طاغوت‏ها را در نزد انسان حقير و او را در برابر آنها عزيز مى‏كند.
لذا قرآن به ما دستور مى‏دهد كه در سختى‏ها و مشكلات از نماز و عبادت كسب قدرت و قوّت كنيم:
«
وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ» (35)
اولياى خدا نيز در مقاطع حسّاس، خود را با نماز تقويت مى‏كردند. عصر روز نهم محرّم در كربلا، لشگر يزيد به خيمه‏گاه امام حسين‏عليه السلام حمله كرد. امام فرمودند: يك شب جنگ را به تأخير بيندازيد كه من نماز را دوست دارم و مى‏خواهم امشب را تا صبح به عبادت بپردازم.
بندگان صالح خدا، نه فقط نمازهاى واجب كه نمازهاى مستحب را دوست مى‏دارند. نماز نافله، نشانه عشق به نماز است. نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند، ولى در نماز مستحب ترس مطرح نيست، عشق مطرح استآرى، هر كس كه كسى را دوست دارد، ميل دارد بيشتر با او حرف بزند و دل از او نمى‏كند. چگونه ممكن است انسان ادعا كند خدا را دوست دارد ولى حال حرف زدن با او را ندارد!
البتّه اين بى‏رغبتى به نماز و نافله بى‏دليل نيست، بلكه طبق روايات گناه روز توفيق نماز شب و نافله سحر را مى‏گيرد.
به هرحال آنكه نافله نمى‏خواند، فضلى ندارد كه انتظار تفضّل از خداوند را داشته باشد. چنانكه كسى انتظار ظهور مصلح است كه خود صالح باشد.
نمازهاى نافله، نقص نمازهاى واجب را نيز جبران مى‏كند. شخصى از امام پرسيد: من در نماز حضور قلب ندارم و از بركاتِ نماز بى‏بهره‏ام، چه كنم؟ حضرت فرمودند: بدنبال نمازهاى واجب، نماز نافله بخوان كه كاستى‏هاى آن را جبران مى‏كند و سبب قبولى نماز واجب مى‏گردد.
بخاطر همين آثار و بركات است كه اولياى خدا نه تنها به نمازهاى واجب، بلكه به نمازهاى مستحب توجه زيادى داشتند و از آنچه مانع و مزاحم اين سير معنوى و پرواز روحى مى‏گشت، مانند پرخورى، پرحرفى، پرخوابى، لقمه حرام، لهو و لعب و سرگرم شدن به دنيا، كه انسان را از حال عبادت مى‏اندازد و نماز را بر او سنگين مى‏كند، دورى مى‏كردند. چنانكه قرآن مى‏فرمايد:
«
وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى‏ الْخَشِعِينَ» (36)
همانا نماز سنگين است مگر براى خاشعان.
4-
عامل تربيت
گرچه نماز يك ارتباط روحى و معنوى است و هدف از آن ياد خداست، اما اسلام خواسته اين روح را در قالب يك سلسه برنامه‏هاى تربيتى پياده كند و لذا شرائط زيادى را براى آن قرار داده است، شرائط صحيح بودنِ نماز، شرائط قبولى و شرائط كمال.
پاك بودن بدن و لباس، رو به قبله بودن، درست خواندن كلمات، مباح بودنِ مكان و لباس نمازگزار از شرائط صحّت نماز است كه مربوط به جسم نمازگزار است نه روحِ او.
اما اسلام عبادت را در اين لباس قرار داده تا به مسلمين درس نظافت و پاكيزگى، استقلال، و مراعات حقوق ديگران بدهد.
چنانكه توجه و حضور قلب، پذيرفتن رهبرى امامان معصوم و اداى واجباتِ مالى چون خمس و زكوة، شرط قبولى نماز است و انجام آن در اوّل وقت، در مسجد، به جماعت، با لباس تميز و عطر زده، مسواك زده و رعايت نظم صفوف و امثال آن از شرائط كمال نماز است.
دقت در اين شرائط بخوبى مى‏رساند كه هر يك از آنها نقش مؤثرى در تربيت انسان‏ها دارد.
در نماز به هر سو بايستيم رو به خداست، زيرا قرآن مى‏فرمايد: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُاللّهِ» (37) اما بخاطر آنكه بفهماند جامعه اسلامى بايد يك جهت داشته باشد و درس وحدت و هبستگى بدهد، دستور مى‏دهد همه به يك جهت بايستند. اما چرا آن جهت، كعبه باشد؟
زيرا كعبه اولين نقطه‏اى است كه براى عبادت مردم وضع شده است: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً» (38)
و از طرفى بنيانگذار و تعميركنندگانِ آن در طول تاريخ، انبيا بوده‏اند. پس رو به كعبه ايستادن يك نوع همبستگىِ مكتبى در طول زمان است.
از سوى ديگر كعبه رمز استقلال است، زيرا تا وقتى مسلمين رو به بيت‏المقدس، قبله يهود و نصارى نماز مى‏خواندند، آنها منّت مى‏نهادند و مى‏گفتند: رو به قبله ما ايستاده‏ايد پس از خود استقلالى نداريد.
قرآن با صراحتِ كامل مى‏فرمايد:
«
لِئَلّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيكُم حُجَّة» (39)
ما قبله شما را كعبه قرار داديم تا مردم بر شما حجّتى نداشته باشند.
خلاصه آنكه قبله رمز استقلال، وحدت و همبستگى است و اينها درسهاى تربيتىِ نماز است.
5 -
احضار ارواح!
امروزه بازار هيپنوتيزم و احضار ارواح در دنيا رونق پيدا كرده است، ولى هدف ما آن بحث‏ها نيست. هدف ما اين است كه روحِ فرارى خود را از طريق نماز نزد خالق احضار و اين شاگرد فرارى را سر كلاس حاضر كنيم. يكى از بركات نماز احضار نفس سركش وفرارى در محضر خداست.
امام زين العابدين‏عليه السلام در مناجات الشّاكين، از نَفس خود به درگاه خداوند ناله مى‏كند و مى‏گويد: خداوندا من از نفسى به تو گلايه دارم كه ميل به هوسها دارد و از حق فرارى است.
اين نفس است كه گناه را در نزد انسان شيرين و آسان جلوه مى‏دهد و اينگونه توجيه مى‏كند كه بعداً توبه مى‏كنى و يا ديگران نيز اين كارها را كرده‏اند. نفس مثل كودك بازى‏گوشى است كه اگر پدر از او مراقبت نكند دست خود را از دست پدر بيرون كشيده و به هر سو كه بخواهد مى‏رود و هر لحظه خطرى او را تهديد مى‏كند.
بهترين راه كنترل اين نفسِ سركش آنست كه انسان روزى چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلت‏زدائى كند تا از غرق شدن در منجلاب ماديات نجاتش دهد.
6-
ولايت بر هستى!
از بركاتِ نماز و عبادت آن است كه انسان بتدريج و گام به گام بر هستى تسلّط پيدا مى‏كندگام اوّل: قرآن مى‏فرمايد: تقوى براى انسان نورانيت و بصيرت مى‏آورد يعنى به انسان ديدى مى‏دهد كه حق را از باطل تشخيص دهد، «إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً» (40) و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «يَجْعَل لَّكُمْ نُوراً» (41) پس تقوى كه در رأس آن بندگى خدا و نماز است گامى به سوى نورانى شدن و بصيرت پيدا كردن است.
گام دوّم: كسانى كه هدايت الهى را پذيرفتند و در مدار حق قرار گرفتند خداوند هدايت آنها را زيادتر مى‏كند: «وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُم هُدىً» (42) پس نور و هدايت آنها متوقف نمى‏شود، بلكه بخاطر تسليم و بندگى دائماً در حال قرب و رشد هستند و شعاع وجوديشان بيشتر مى‏شود.
گام سوّم: از آنجا كه اين افراد در راه خدا تلاش مى‏كنند، خداوند راه‏هاى زيادى را براى رسيدن به كمال به آنها نشان مى‏دهد. «وَالَّذِينَ جَهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم سُبُلَنَا» (43)
گام چهارم: هرگاه شيطان به سراغ آنها برود فوراً متذكّر شده و از خداوند عذرخواهى مى‏كنند. «إِذَا مَسَّهُمْ طآئِفٌ مِّنَ الشَّيطَانِ تَذَكَّرُوا» (44)
گام پنجم: براى خودسازى و دورى از فحشاء و مكر نماز بهترين عامل است. «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ» (45)
بدنبال اين قدمها و گامها، انسان بر نفس خود تسلّط پيدا مى‏كند، نفس را مهار مى‏كند و گرفتار وسوسه و لغزش نمى‏شود. بلكه هرگاه فشار وسوسه درونى و طاغوت بيرونى زياد شد، باز هم از اهرم نماز و صبر كمك مى‏گيرد: «وَاستَعِينُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلَو ة» (46)
گام ششم: افراد با تقوى كه وجودشان با نور الهى روشن شده، با هر نماز يك گام به جلو مى‏روند، زيرا نماز تكرار نيست، بلكه معراج است. پلّه‏هاى يك نردبان همه مثل هم است، اما هر پله يك قدم انسان را رو به بالا مى‏برد. چنانكه كسى كه چاه حفر مى‏كند، در ظاهر كارى تكرارى مى‏كند و همواره كلنگ مى‏زند، اما در واقع با هر كلنگى كه مى‏زند به عمق بيشترى مى‏رسد.
ركعات نماز در ظاهر تكرارى‏اند، اما در واقع پلّه‏هاى بالا رفتن از نردبان كمال و عمق دادن به معرفت و ايمان‏اند.
نمازگزار اجازه نمى‏دهد كه عمرش چراگاه شيطان و لگدكوب او گردد. امام زين‏العابدين‏عليه السلام در دعاى مكارم‏الاخلاق از خداوند چنين مى‏خواهد: خداوندا! اگر عمر من چراگاه شيطان است، آن را قطع كن.
نه تنها شيطان كه گاهى وهم و خيال، روح انسان را لگدكوب مى‏كند و انسان را غافل از حق و حقيقت مى‏گرداند.
آرى پيامبر اكرم در خواب هم بيدار بود و ما در بيدارى و حتى در حال نماز هم خوابيم وروحمان دستخوش شيطان و خيال است، به قول مولوى:
گفت پيغمبر كه عَيناىَ ينام
لايَنام القلب عن ربّ الاَنام
چشم تو بيدار و دل رفته به خواب
چشم من خفته، دلم در فتح باب
و در جاى ديگر مى‏گويد:
گفت پيغمبر كه دل، همچون پرى است
در بيابانى اسير صَرصرى است
باد، پَر را هر طرف رانَد گزاف
گه چپ و گه راست با صد اختلاف
اين نفس اگر مهار نشود هر لحظه انسان را به فساد مى‏كشاند:
«
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبّى» (47)
به همين دليل قرآن، بهشت را مخصوص كسانى مى‏داند كه نه تنها به زبان بلكه در دل نيز اراده برترى‏طلبى و فساد نداشته باشند. (48) و براى آنان كه نفس خود را از هوسها باز داشته‏اند، بهشت را مأوى قرار داده است. (49)
اولياى خدا بر افكار و انديشه‏هاى خود حاكمند نه محكوم آنها. آنان در اثر بندگى خدا چنان ولايت و سلطه‏اى بر نفس خويش دارند كه اجازه نمى‏دهند حتّى وسوسه‏اى بر قلب آنها خطور كند.
من چو مرغ اوجم، انديشه مگس
كى بود بر من مگس را دسترس
پس از آنكه انسان به نور و شناخت و آگاهى رسيد و با نمازهاىِ عارفانه و عاشقانه و آگاهانه، نفس را كنترل و روح را در جهت رضاى خدا قرار داد و بر نفس خود ولايت و سلطه پيدا كرد، بر هستى نيز سلطه مى‏يابد. دعاهاى او مستجاب مى‏شود و كارهاى خدائى مى‏كند.
معجزات انبيا همان تصرّف در هستى و تسلّط بر طبيعت است كه با اذن الهى انجام مى‏دهند.
اينكه مى‏گويند: «العبودية جوهرة كنهها الرّبوبية» بندگى خالص، گوهرى است كه از ربوبيّت سر در مى‏آورد، مراد همين سلطه بر هستى است كه از بندگى خدا حاصل مى‏شود.
در حديث آمده كه خداوند مى‏فرمايد:
انسان از طريق كارهاى مستحب و نافله گام به گام به من نزديك مى‏شود كه تا آنكه محبوب من شود و آنگاه كه به اين مقام رسيد من چشم و گوش و زبان و دست او مى‏شوم و تمامحركات او خدايى و جهت‏دار مى‏شود. به جائى مى‏رسد كه مانند حضرت ابراهيم مى‏گويد:
«
إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» (50)
نماز وعبادتم ومرگ وحياتم همه و همه براى پروردگار جهانيان است. در اين حال هرگاه دعا كند مستجاب مى‏كنم واگر سؤالى كند قبول مى‏كنم. (51)
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:53  توسط محمد جواد مسجدی  | 

باز هم سيماى نماز

هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى‏شود و چگونه ممكن است عمودِ دين و پرچم اسلام و يادگار اديان و انبيا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بيان شود؟
نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولين كلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرين واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با ياد خدا و براى خدا است.
نماز در سفر يا وطن، در زمين يا هوا، در فقر يا غنى، رمز آنست كه در هر كجا هستى و هر كه هستى مطيع او باشى نه غير او.
نماز، ايدئولوژى عملى مسلمان است كه در آن عقائد و افكار و خواسته‏ها و الگوهاى خود را بيان مى‏كند.
نماز، استحكام بخشيدن به ارزشها و جلوگيرى از فروپاشى شخصيتِ افراد و اعضاى جامعه است كه اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى‏ريزد.
اذانِ نماز، شيپورِ توحيد است كه سپاه متفرّقِ اسلام را در يك صف و زير يك پرچم فرا مى‏خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى‏دهد.
امام جماعت يكى است تا رمز اين باشد كه امام جامعه نيز بايد يكى باشد تا اداره امور متمركز باشد.
امام جماعت بايد مراعات ضعيف‏ترين مردم را بكند و اين درس است كه در تصميم‏گيرى‏هاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بكنيد. پيامبر خدا بهنگام نماز صداى گريه طفلى را شنيد نماز را به سرعت تمام كرد تا اگر مادر طفل در نماز شركت كرده كودكش را آرام كند! (52)
اولين فرمان بدنبال آفرينش انسان، فرمان سجده بود كه به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده كنيد. (53)
اولين نقطه زمين (مكّه و كعبه) كه از زير آب بيرون آمد و خشكى شد مكان عبادت بود. (54)
اولين كار رسول خدا پس از هجرت به مدينه ساختن مسجد بود.
نماز هم انجام معروف است هم نهى از منكر. هر روز در اذان و اقامه مى‏گوييم «حىّ على الصلوة حىّ على الفلاح حىّ على خير العمل» كه همه امر به بالاترين معروف‏ها يعنى نمازاست.
از سوى ديگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمى‏دارد: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنكَر» (55)
نماز، حركاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت. شناختِ خداوند كه به فرمان او و براى او و اُنس با او قيام مى‏كنيم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى (56) و كسالت (57) نهى كرده است تا آنچه را در نماز مى‏گوييم با توجه و آگاهى باشد.
نماز، آگاهى‏بخش است. هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مى‏شود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مى‏شود. اين دو خطبه بجاى دو ركعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است. خطبه‏هايى كه به فرموده امام رضاعليه السلام بايد مردم را از تمام مسائل جهان آگاه كند.
شنيدن خطبه‏ها و آنگاه نماز خواندن يعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن.
نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مى‏فرمايد:
«
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» (58) هركس از خانه‏اش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دريابد پاداشش بر خداست.
امام خمينى مى‏فرمايد: هجرت از خانه دل بسوى خدا، يكى از مصاديق آيه است، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبينى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابينى بزرگ‏ترين هجرت‏هاست. (59)
نماز به منزله اسم اعظم الهى بلكه خودِ اسم اعظم است.
در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است كه اين دو مقام بس عالى است.
نماز پرچم اسلام است. «عَلَمُ الْاِسْلامِ اَلصَّلوة» (60)
همانگونه كه پرچم نشانه است، نماز نيز نشانه و علامت مسلمانى است. چنانكه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن، اهانت به يك ملّت و كشور است، اهانت و بى‏توجهى به نماز نيز بى‏توجهى به كلّ دين است. چنانكه برپابودن پرچم نشانه حيات سياسى و نظامى و قدرت است. در برپابودن نماز نيز اين امور مطرح است
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:52  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نماز و قرآن

در مواردى قرآن و نماز در كنار هم آمده‏اند، مانند:
«
يَتلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ» (61)
قرآن تلاوت مى‏كنند و نماز به پاى مى‏دارندو يا در جاى ديگر مى‏فرمايد: «يُمَسِّكوُنَ بِالْكِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوة» (62) به قرآن تمسّك مى‏جويند و نماز به پاى مى‏دارند.
گاهى براى نماز و قرآن، يك صفت آورده شده، چنانكه كلمه ذِكر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكر» (63) ما ذكر را نازل كرديم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى‏» (64) نماز را بخاطر ياد من به پاى دار.
جالب آنكه گاهى بجاى كلمه نماز كلمه قرآن آمده است، مانند آيه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً» (65) كه گفته‏اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است.
بگذريم كه خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، يكى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اكثر سوره‏هاى قرآن، هم در بزرگ‏ترين سوره (بقره) و هم در كوچك‏ترين سوره‏ها (كوثر) آمده است.

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:52  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نماز و قصاص

نه تنها در اسلام، بلكه در همه اديان الهى قانون قصاص مطرح است كه طبق آن كيفر كسيكه گوش قطع كند آنست كه گوشش بريده شود و كيفر كسى كه دندان بشكند آنست كه دندانش شكسته شود تا عدالت اجرا شود. يكى از موارد قصاص آنست كه دست دزد بايد قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و كف دست باقى مى‏ماند. زيرا قرآن مى‏گويد: «وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» (66) محلّ سجده براى خداست.
چون انسان هنگام سجده بايد كف دست خود را بر زمين گذارد لذا در كيفر سارق بايد به مسأله نماز و سجده توجه داشت و كف دست او را قطع نكرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:51  توسط محمد جواد مسجدی  | 

عبادت و ولايت

عبادت زمانى ارزش دارد كه سطحى نباشد، بلكه همراه با شناختِ رهبر آسمانى و ولايت او و همراه با خشوع و آداب مخصوص خود باشد.
حضرت على عليه‏السلاّم گرفتار يك عدّه نماز خوانِ خشك مقدس بود كه در تاريخ بنام مارقين و خوارج معروفند. كسانى كه پيشانى آنها بخاطر سجده‏هاى طولانى و مكرّر پينه بسته بود، امّا در برابر على‏عليه السلام قيام كردند و بر او شمشير كشيدند. در روايات مى‏خوانيم كه وقتى امام‏زمان عليه السلام ظهور كنند گروهى از مساجد عليه آن حضرت حركت خواهند كرد.
گمان نكنيد آنها كه براى كشتن امام‏حسين به كربلا آمده بودند همه تارك‏الصلوة بودند، بلكه نماز جماعت مى‏خواندند! و خود يزيد و معاويه پيشنماز بودندآرى عبادتى كه همراه با جهالت باشد، كشتنِ عابدترين مردم را در محرابِ عبادت، بزرگ‏ترين عبادت مى‏داند و با قصد قربت براى كشتن على‏عليه السلام مى‏رود!
نه فقط نماز كه ساير عبادات نيز بايد همراه با معرفتِ رهبر حق و اطاعت از او باشد، لذا در روايات آمده كه خداوند حج را واجب كرد تا مردم دور خانه او جمع شوند و در اين مركز اجتماع با امامان معصوم ارتباط برقرار كنند. اما امروزه ميليون‏ها نفر گرد كعبه مى‏گردند، و به خاطر نداشتن رهبر آسمانى از هم گسيخته‏اند و با داشتن مركز وحدت و اهرمهاى اقتصادى از عدّه‏اى يهودى توسرى مى‏خورند!
آرى اسلام مجموعه‏اى است كه تجزيه‏بردار نيست. نماز بدون پذيرفتن ولايت قبول نيست، نماز بدون پرداخت زكوة قبول نيست چنانكه انفاق بدون نماز نيز پذيرفته نيست.
دستورات اسلام مثل اعضاى بدن است كه هيچيك جاى ديگرى را نمى‏گيرد، نه چشم كار گوش را مى‏كند و نه گوش كار دست را. در اسلام نيز خواندن نماز جاى زكوة را نمى‏گيرد، چنانكه هيچيك از اين دو جاى جهاد و مبارزه در راه خدا را پر نمى‏كنند. بلكه مجموعه اينها اسلام است
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:51  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نماز و رهبرى

اگر نماز توسط رهبران الهى اقامه شود بساط ظلم و طاغوت را برهم مى‏زند. نماز عيد امام رضاعليه السلام آنچنان با هيبت و عظمت آغاز شد كه حكومت ظالم بر خود لرزيد و فهميد كه اگر اين نماز به پايان برسد حكومتِ بنى‏عبّاس نيز به پايان خواهد رسيد. لذا مأمون دستور داد كه امام را از وسط راه بازگرداندند.
دليل آنكه نمازهاى امروز مسلمين اثرى ندارد آنست كه به قسمتى از قرآن عمل شد و قسمتى فراموش شد. زيرا قرآن مى‏فرمايد:
«
وَاَقيمُواالصَّلوةَ وآتُوا الزَّكاةَ وَ اَطيعُوا الرّسُولَ» (67)
نماز به پاى داريد و زكات دهيد و از رسول خدا اطاعت كنيد.
امّا امروز بعضى نماز مى‏خوانند و زكات نمى‏دهند و بعضى اهل نماز و زكات هستند، ولى ولايت كفار را پذيرفته‏اند. به عبارت ديگر ايمان به خدا دارند، اما كفر به طاغوت ندارند و اين ايمان ناقص است. در حالى كه خداوند مى‏فرمايد: «فَمَنْ يَكْفُر بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدْاسْتَمْسَك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏» (68) هركس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به ريسمان محكم الهى چنگ زده است.
يعنى هم كفر به طاغوت و هم ايمان به خدا لازم است، در حالى كه امروزه مسلمين برائت از كفر و طاغوت‏ها را فراموش كرده‏اند. لذا قرآن در مورد كسانى كه به طاغوت مراجعه مى‏كنندمى‏فرمايد: آنها خيال مى‏كنند كه مؤمن هستند: «اَلَمْ تَرَ اِلىَ الَّذينَ يَزْعُمُونَ اَنَّهُم آمَنُوا» (69)

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:50  توسط محمد جواد مسجدی  | 

درجات عبادت

اگر از كودك سؤال كنيم پدر و مادرت را براى چه دوست دارى؟ مى‏گويد: بخاطر خريد شيرينى و لباس و كفش! امّا اگر از يك جوان سؤال كنيد چرا آنها را دوست دارى، مى‏گويد: والدين نشانه هويت و شخصيت من و مربّى و دلسوز من هستند.
اگر رشد فرزند بيشتر شود، اُنس با والدين براى او لذّت‏بخش‏تر است و ديگر به فكر كفش و كلاه نيست و چه‏بسا فرزندانى كه خدمت به والدين را وسيله قرب و كمال خودشان مى‏دانند و بالاتر از ماديات فكر مى‏كنند.
پرستش و عبادت خدا نيز اينچنين است و هركس به دليلى خدا را عبادت مى‏كند. عبادت مراحلى دارد:
گام اوّل: گروهى خدا را بخاطر نعمتهايش عبادت مى‏كنند تا شكر او را بجاى آورند. چنانكه قرآن نيز خطاب به عمومِ مردم مى‏فرمايد:
«
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْت الَّذى‏ اَطْعَمَهُم مِنْ جوُعٍ وَ آمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ» (70)
پس پروردگار اين خانه را پرستش كنند كه آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.
گام اوّل عبادت كه ما نامش را عبادتِ شكر مى‏گذاريم، درست مانند علاقه كودكى است كه والدينش را بخاطر خريد كيف و كفش و شيرينى دوست دارد!
گام دوّم: در اين مرحله، انسان به خاطر آثار و بركاتِ عبادت، خدا را پرستش مى‏كند و توجه به آثار روحى و معنوىِ نماز دارد چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنكَر» (71)
همانا نماز انسان را از بدى‏ها و منكرات بازمى‏دارد.
اين مرحله از عبادت را كه ما عبادتِ رشد مى‏ناميم، به مانند علاقه جوانى است كه پدر و مادر را بخاطر آنكه معلّم و مربّى او بوده‏اند و او را از انحرافات و خطرات حفظ كرده‏اند احترام مى‏كند.
گام سوم: كه بالاتر از مراحل قبلى است آنجاست كه خداوند به حضرت موسى مى‏فرمايد:
«
اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى‏» (72) نماز را بخاطر ياد من بجاى آر
حضرت موسى كه نماز را بخاطر آب و غذا نمى‏خواند، بخاطر دورى از فحشاء و منكرات هم نمى‏خواند، زيرا او اصولاً از شكم‏پرستى و منكرات دور است. او پيامبر اولوالعزم است و نماز را بخاطر اُنس با خدا و ياد خدا بجاى مى‏آورد. براى اولياى خدا اُنس با او بهترين دليلبراى عبادت است.
آرى اين كودكانند كه در بالاى مجلس نزد بزرگان مى‏نشينند تا بهتر پذيرايى شوند! اما افرادى هستند كه كنار بزرگان نشستن را بخاطر استفاده‏هاى معنوى انتخاب مى‏كنند و كارى به پذيرايى ندارند، براى آنها همين اُنس با دانشمند يك ارزش است.
گام چهارم: اين مرحله كه بالاترين و برترين مراحل عبادت است، عبادت براى شكر و رشد و اُنس نيست، بلكه براى قرب است، قرب به خدا.
در قرآن چهار آيه داريم كه هركس آنها را بخواند واجب است سجده كند. در يكى از آنها همين مسأله قرب بواسطه عبادت مطرح شده است. آنجا كه مى‏فرمايد:
«
وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» (73) سجده كن و به او قرب پيدا كن.
بهر حال عبادت درجات و مراحلى دارد كه بر اساس درجاتِ معرفت و ايمان افراد فرق مى‏كند
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:49  توسط محمد جواد مسجدی  | 

سيماى عبادت

عبادت و بندگى، رسول خدا را به معراج بُرد: «سُبْحانَ الَّذى‏ اَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلىَ الْمَسجِدِ الْاَقصى‏» (74)
منزّه است كسى كه بنده‏اش را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصى سير داد.
عبادت زمينه نزولِ فرشتگان را فراهم مى‏كند: «نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا» (75) وحى (را بواسطه فرشتگان) بر بنده‏مان نازل كرديم.
عبادت، دعاى انسان را مستجاب مى‏كند، زيرا نماز پيمان خداست (76) و هركس به پيمان خدا وفا كند خداوند هم به پيمان او وفادار است: «اَوْفُوا بِعَْهدى‏ اوُفِ بِعَهْدِكُم» (77)
انسان بى‏عبادت، از سنگ و جماد پست‏تر است، زيرا قرآن مى‏فرمايد: «وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» (78) بعضى از سنگها از خشيت الهى به زمين سقوط مى‏كنند، اما بعضى انسان‏ها در برابر سرچشمه و خالق هستى گردن خم نمى‏كنند.
عبادت نشانه اراده و شخصيت انسان است. انسانى كه در ميان غرائز و تمايلات قرار دارد، اگر دل بكند و بسوى خدا برود ارزش دارد وگرنه فرشتگانى كه شهوت و غضب ندارند، دائماً در حال عبادت‏اند.
عبادت، گمنام‏ترين انسانِ زمينى را مشهورترين فرد آسمان مى‏كند.
عبادت، جزيره كوچك انسان را به سرچشمه هستى وصل مى‏كند.
عبادت، يعنى نگاهى از بالا به تمام هستى.
عبادت، يعنى شكوفاكردن استعدادهاى عرفانى و معنوىِ نهفته در وجود انسانعبادت، ارزشى است كه انسان با اراده واختيار خود بدست مى‏آورد بر خلافِ ارزشهاىِ خانوادگى يا استعدادهاىِ درونى كه اختيارى و اكتسابى نيستند.
عبادت، تجديد عهد وپيمان با خدا و تازه نگهداشتنِ حيات معنوى است.
عبادت، مانع گناه و برطرف‏كننده آثار آنست. ذكر و ياد خداست كه جلوى گناه را مى‏گيرد نه علم به گناه بودن.
عبادت، پركردنِ ظرفِ روح است با ياد خدا، كه اگر با غير او پُر شود ظلم به گوهر انسانيّت است.
عبادت، به زمينِ خاكى چنان ارزشى مى‏دهد كه ورود به آن زمين بدون طهارت ممكن نباشد، همچون مسجد و كعبه و قدس.
عبادت و بندگى خدا، خود يك ارزش است، گرچه دعاها و خواسته‏هاى ما مستجاب نشود.
عبادت، هم در شادى مطرح است هم در غم. آنجا كه خداوند به پيامبرش كوثر مى‏دهد سفارش به نماز مى‏كند:
«
اِنَّا اَعْطَيْناك الْكَوْثَر فَصَّلِ لِرَبِّك» (79)
ما به تو خير كثير عطا كرديم، پس براى پروردگارت نماز بجاى آر.
و در برخورد با مشكلات و حوادث نيز سفارش به نماز مى‏كند:
«
وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْر وَالصَّلوة» (80)
از صبر و نماز كمك بگيريد و استمداد كنيد
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:49  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نمازهاى مشكل‏گشا

اسلام سفارش مى‏كند هرگاه حاجت يا مشكلى داشتيد، با خواندن نمازهايى مخصوص حلّ مشكل خود را از خدا بخواهيد، كه مناسب است در اينجا يك نمونه از آن نمازها را بياوريم.
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:48  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نماز جعفر طيّار

جعفر طيّار برادر حضرت على‏عليه السلام است كه در هجرت به حبشه توانست با استدلال و رفتار مناسب خود دل نجاشى و عدّه كثيرى را به اسلام جذب كند و مؤسّسِ اسلام در قارّه آفريقا شود. او در جنگ موته دو دستش را در راه خدا داد و خداوند بجاى آن دو بال در بهشت به او داد و لذا به جعفر طيّار مشهور شد. هنگامى كه جعفر از حبشه بازگشت، پيامبرصلى الله عليه وآله به او فرمود: آيا مى‏خواهى هديه با ارزشى به تو عطا ببينند. اما پيامبر فرمود: نمازى به تو هديه مى‏كنم كه اگر هر روز آنرا انجام دهى، از دنيا و آنچه در دنياست براى تو بهتر باشد و اگر هر روز يا هر جمعه يا هر ماه يا هر سال بجاى آورى، خداوند گناهان بين دو نمازت را (گرچه يكسال باشد) بيامرزد.
اين نماز به سندهاى معتبر از شيعه و سنّى نقل شده است و نام اِكسير اعظم و كبريت احمر به خود گرفته است.
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: هرگاه مشكل يا حاجتى داشتيد پس از خواندن نماز جعفر دعا كنيد كه انشاءاللّه مستجاب مى‏شود. نحوه اين نماز در اوايل مفاتيح در اعمال روز جمعه پس از ذكر نمازهاى امامان معصوم آمده است.
البتّه اين نماز يكى از دهها نماز مستحبى است كه براى رفع مشكلات وارد شده است. اخيراً كتابى تحت عنوان نمازهاى مستحبى تأليف شده كه حدود سيصدوپنجاه نماز مستحبى را با اسم و رسم آورده است و اين خود از اهميت نماز است كه اينهمه تنوّع دارد و بهر مناسبتى نمازى وارد شده است
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:48  توسط محمد جواد مسجدی  | 

قداست نماز

قداستِ نماز به قدرى است كه زمانِ اجراى بعضى مراسم مانند قَسم و اداى شهادت، بعد از نماز قرار داده شده است.
قرآن در سوره مائده آيه 106 مى‏فرمايد: هرگاه كسى در سفر دچار بيمارى شد و در آستانه مرگ قرار گرفت، دو نفر مسلمان و يا غير مسلمان را بر وصيّتِ خود گواه گيرد، لكن مراسم اداى شهادت بايد پس از نماز باشد، يعنى آن دو نفر پس از اداى نماز حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند كه فلان مسلمان در مسافرت چه وصيت كرده است.
امروزه مرسوم است كه مراسمِ قسم را در حضور قرآن و با دست گذاردن بر قرآن انجام مى‏دهند، امّا خود قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: مراسم قسم پس از انجام نماز باشد
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:48  توسط محمد جواد مسجدی  | 

جامعيّت نماز

خداوند، هم در آفرينشِ تكوينى و هم در دستورات تشريعى عالى‏ترين و كامل‏ترين برنامه‏ها را بكار برده است. مثلاً در آفرينش شير مادر تمام ويتامين‏هايى را كه نوزاد نياز دارد در شير مادر جمع كرده است.
اگر به آفرينشِ انسان نگاه كنيم مى‏بينيم آنچه در طبيعت وجود دارد در وجود انسان نيز قرار داده شده است.
اگر در طبيعت صداى رعد است، در انسان فرياد استاگر در طبيعت گياه و نبات است، در انسان رويش مو است.
اگر در طبيعت رودخانه است، در انسان رگهاى ريز و درشت است.
اگر در طبيعت آب شور و شيرين است، در انسان اشك شور و آب دهان شيرين است.
اگر در طبيعت معادن بسيار است، در انسان استعدادهاى نهفته فراوان است.
شعرى است كه به حضرت على‏عليه السلام نسبت مى‏دهند كه فرمود:
أتزعم انّك جِرم صغير
و فيك انطوى العالم الاكبر
اى انسان! تو گمان مى‏كنى جُثّه كوچكى هستى، درحالى كه جهانى بزرگ در تو نهاده شده است.
نماز نيز يك هنرنمائىِ الهى است كه خداوند تمام ارزشها را به نحوى در آن قرار داده است. چه كمالى است كه براى انسان ارزش باشد اما در نماز يافت نشود؟
ياد خدا، يك ارزش و تنها وسيله آرام‏بخش دلهاست و نماز ياد خداست. «اللّه اكبر»
ياد قيامت يك ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است و نماز يادآور «يوم الدين» است.
در خطّ انبيا و شهدا و صالحان بودن يك ارزش است و ما در نماز از خدا مى‏خواهيم در «صراط الذين انعمت عليهم» قرار بگيريم.
انزجار و برائتِ خود را از ستم‏پيشه‏گان و گمراهان با جمله «غير المغضوب عليهم ولاالضّالين» اعلام مى‏داريم.
عدالت كه در رأس همه ارزشهاست در امام جماعت نماز لازم شمرده شده است.
پيروى از امام جماعت در نماز، يك اصلِ با ارزش اجتماعى است كه بجاى خودسرى و تك‏روى تابع رهبرى عادل باشيم.
در انتخاب امام جماعت همواره توجه به ارزشهاست: عادل‏ترين، فقيه‏ترين، فصيح‏ترين،...
ايستادن رو به قبله يادآور ارزشهاى بسيارى است، مكّه شكنجه‏گاه بلال، قربانگاه اسماعيل، زادگاه على‏بن‏ابيطالب، پايگاه قيام مهدى، آزمايشگاه ابراهيم و عبادتگاه تمام انبيا و اولياست.
در نماز هرچه هست تحرّك است، در هر صبح و شام، در ركوع و سجود و قيام، حركت در رفتن به مسجد و مصلّى، پس ساكن و ساكت و گوشه‏گير نباش، بلكه همواره در تلاش و حركت باش، البتّه در جهت خداوند و بسوى او.
در نماز روح و جان انسان غبارروبى مى‏شود، نماز، غبار غرور و تكبر را مى‏ريزد، چون هرشبانه‏روز دهها بار بلندترين نقطه بدن را به خاك مى‏مالد. و سجده بر خاك بهتر از سنگ است كه تذلّل در به خاك ماليدن است.
بر زمين و آنچه از زمين روئيده مى‏شود سجده كن، بشرط آنكه خوردنى نباشد تا به فكر شكم نيفتى!
بر زمينِ پاك سجده كن كه از راه نا پاك نمى‏توان به پاكى و سرچشمه پاكى‏ها رسيد.
گريه از خوف خدا يك ارزش است و قرآن سجده همراه با گريه را ستايش كرده است: «سُجِّداً وَ بُكِيّاً» (81)
نماز يك خط الهى است كه از هنگام تولد تا لحظه مرگ براى ما ترسيم شده است:
نوزاد كه بدنيا آمد در گوش راست و چپ او اذان و اقامه بگو كه سفارش به نماز مى‏كند، «حىّ على الصلوة» و بهنگام مرگ نيز او را با خواندن نماز ميّت دفن كن. در طول زندگى نيز همواره در حال عبادت و پرستشِ خدا باش. «واعبُد رَبّك حتّى‏ يَأتِيكَ اليَقِين» (82)
نماز پيوند انسان با طبيعت است. براى شناخت وقت نمازها خصوصاً صبح و ظهر بايد به خورشيد نظر كنى. براى بدست آوردن قبله به ستارگان توجه كنى، براى انجام نمازهاى مستحبى در ايام مباركه به حركات ماه دقت كنى. براى غسل و وضو به آب وبراى سجده وتيمم به خاك رو آورى.
اين ارتباط ميان نماز با خورشيد و ماه و ستاره و آب و خاك بدست كدام طرّاح حكيم برنامه‏ريزى شده است؟
ديگر واجباتِ دين نيز به نوعى در نماز حضور دارند. نمازگزار همچون روزه‏دار حق خوردن و آشاميدن و رفع شهوت ندارد. نمازگزار همچون كسى كه به حج مى‏رود كعبه قبله و محور كارهاى اوست. نمازگزار همچون كسى است كه به جهاد مى‏رود، لكن به جهاد اكبر كه جهاد با نفس است. نماز خود بالاترين امر به معروف و نهى از منكر است.
هجرت از مهم‏ترين ارزشهاى دينِ ماست و حضرت ابراهيم بخاطر نماز هجرت كرد و همسر و فرزند خود را در كنار كعبه گذارد و فرمود: «رَبَّنا اِنّى‏ اَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِيَّتى‏ بِوادٍ غَيْر ذى‏ زَرْعٍ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوة» (83) پروردگارا! من فرزندانم را در بيابانى خشك ساكن كردم تا نماز اقامه شود.
جالب آنكه حضرت ابراهيم نمى‏گويد: براى برپاداشتن حجّ هجرت كردم، بلكه مى‏گويد: هدفم از هجرت اقامه نماز بود.
به هر حال خداوند تمام ارزشها را در نماز و با نماز و براى نماز قرار داده است.
اگر زينت و نظافت يك ارزش است، اسلام سفارش مى‏كند كه: «خُذُوا زينَتَكُم عِنْدَ كُلِّ مُسْجِد» (84) به هنگام شركت در مساجد خود را زينت كنيد و زينت‏هاى خود را برگيريد. بالباس پاكيزه و معطّر وارد مسجد شويد.
چنانكه سفارش شده زنان به هنگام نماز، زيورهاى خود را همراه داشته باشند و با آنها خود را زينت كنند. (85)
حتّى به مسأله مسواك توجه شده و در روايات مى‏خوانيم: نماز با مسواك، هفتاد برابر نماز بدون مسواك است. (86) و فرموده‏اند قبل از رفتن به مسجد سير و پياز نخوريد (87) كه بوى دهان شما ديگران را اذيّت نكند و مردم را از مسجد فرارى ندهد.
به هرحال اين نمازِ اسلام است و اين نمازِ ما. نمازى كه يا نمى‏خوانيم، يا غلط مى‏خوانيم، يا بى‏توجه مى‏خوانيم و يا بدون جماعت و يا در آخر وقت!!
مساجد كه زمانى ابراهيم و اسماعيل و زكريا خادمش بودند (88) و مادر مريم نذر مى‏كند فرزندش خادم مسجد باشد، (89) مى‏رسد به جائى كه خادمانش غالباً افرادى از كار افتاده و پير و مريض و فقير و بى‏سواد و گاه بداخلاق هستند! راستى چرا غبارروبى حرم امام رضاعليه السلام افتخار است، اما غبارروبى خانه خدا هيچ!
چرا بايد مساجد ما به گونه‏اى باشد كه هركس وارد مى‏شود غم و اندوه و كسالت او را بگيرد؟ مگر مسجد عزاخانه است و يا مجلس فاتحه‏خوانى كه همواره پارچه سياه بر در مسجد آويزان باشد؟
البتّه بحمداللّه در چند سال اخير حركتى در مساجد پيدا شده و بسيارى از آنها مجهز به كتابخانه و صندوقِ قرض‏الحسنه و ديگر امور خدماتى شده‏اند.
چه زيباست حديثى كه مى‏فرمايد: روز قيامت سه چيز از مردم شكايت مى‏كند: عالمى كه مردم به او مراجعه نكنند، قرآنى كه در منزل باشد اما تلاوت نشود و مسجدى كه مورد بى‏اعتنايى مردم واقع شود. (90)
سخن در باب مسجد بسيار است و اخيراً كتابى تحت عنوان سيماى مسجد در دو جلد تأليف شده است كه جايگاه مسجد را در جامعه اسلامى روشن مى‏كند. اما در يك كلام مسجد در صدر اسلام محل اجتماع مسلمين براى تصميم‏گيرى‏ها و مشورت‏ها، براى كسب علم و دانشها، پايگاه رزمندگان و جهادگران، محل رسيدگى به مشكلاتِ فقراء و بيماران، مركز قيام عليه حكومت‏هاى ظالم و ايراد خطابه‏هاى تند عليه آنان بوده است.
همين جايگاهِ رفيع مسجد بوده است كه در طول تاريخ، مسلمين بهترين معمارى‏ها را در ساخت مساجد خود بكار برده و براى اداره مساجد اموال بسيارى را وقف مى‏كرده‏اند، تا مساجد همواره آباد و سرپا باشند
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:47  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نيّت

اولين ركن نماز نيّت است.
نيّت، يعنى آنكه بدانيم چه مى‏كنيم و چه مى‏گوييم و براى كه و چه حركت مى‏نمائيم.
ارزشِ هر كارى به نيّت و انگيزه آنست، نه فقط صِرف عمل. لذا حساب كسى كه بخاطر حفظ نظم و احترام به قانون، پشت چراغ قرمز مى‏ايستد از حساب كسى كه از ترس پليس يا جريمه مى‏ايستد جداست. در همه عبادات و خصوصاً نماز، نيّت جايگاه ويژه‏اى دارد و اصولاً چيزى كه يك كار را عبادت مى‏كند، نيّتِ الهى آن كار است كه اگر آن نيّت نباشد، هرچه هم ظاهر كار خوب و صحيح باشد، امّا ارزش عبادت ندارد. پيامبر گرامى اسلام در اين باره مى‏فرمايند:
«
اِنَّمَا الْاَعْمالُ بِالنّيَّات» (91)
كارها به واسطه انگيزه‏ها ارزش پيدا مى‏كند وبا آنها سنجيده مى‏شود.
آرى، فرق مادى يا معنوى بودن يك كار، در تفاوت نيّت‏ها و هدف‏هاست
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:47  توسط محمد جواد مسجدی  | 

نيّت خالص

نيّت خالص آن است كه انسان فقط براى خدا كار كند و در عمق جانش هدفى جز او و رضاى او نداشته و از مردم انتظار تشكر يا پاداش نداشته باشد. (92)
نانى كه اهل بيت رسول خداعليهم السلام در چند شب پى‏درپى هنگام افطار به يتيم و اسير و فقير دادند، ارزش مادّىِ زيادى نداشت، اما چون خالصانه بود خداوند بخاطر آن يك سوره نازل كرد. (93)
و عطّار نيشابورى در مورد آن مى‏گويد:
گذشته زين جهان‏وصف سنانش
گذشته زآن جهان وصف سِه نانش
در تاريخ مى‏خوانيم كه كسى در جبهه كشته شد و همه گفتند: او شهيد است، اما حضرت فرمودند: او «قَتيل الحِمار» است، يعنى كشته راه الاغ! مردم تعجّب كردند، اما حضرت فرمود: هدف او از آمدن به جبهه، خدا نبود، بلكه چون ديد دشمن سوار بر الاغ خوبى است، با خود گفت: او را مى‏كشم و الاغش را به غنيمت مى‏برم، اما موفق نشد و آن كافر اين مسلمان را كشت، پس او «قَتيل الحِمار» است. (94)
خالص كردن نيت، كارى بس دقيق و مشكل است. گاهى افكار غيرخدائى چنان در عمق جان انسان رسوخ مى‏كند كه خود انسان هم متوجّه نيست، و لذا در روايت آمده است: ريا و شرك از حركت مورچه سياه در شب تاريك بر سنگ سياه، آرام‏تر و دقيق‏تر است. (95) چه بسيار افرادى كه به خيال خود قصد قربت دارند، اما هنگام فراز و نشيب‏ها معلوم مى‏شود كه قصدآنها صددرصد خالص نيست.
به قول علاّمه شهيد مطهرى، نيّت يعنى خودآگاهى، و ارزش عبادت به معرفت و آگاهى است. در روايات مى‏خوانيم:
«
نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ» (96)
نيّت مؤمن از عمل او بهتر است.
همانگونه كه در مقايسه جسم و روح، روح مهم‏تر از جسم است و انسانيتِ انسان به روح اوست، در مقايسه عمل و نيّت، نيّت مهم‏تر از خود عمل است، چرا كه روحِ عمل است.
نيّت به قدرى ارزش دارد كه اگر انسان نتواند كار خيرى را انجام دهد، امّا نيّت آنرا داشته باشد كه انجام دهد، خداوند پاداش آنرا به او مى‏دهد
+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 12:46  توسط محمد جواد مسجدی  |